سخنی از شریعتی
نوع مطلب :عمومی ،
پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود « دکتر علی شریعتی»
ویرایش:--
تابوت

ای كسی كه مامور دفن من هستی :
به حرف من گوش كن......
دستم را از تابوت بیرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسیدم.
چشمهایم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسیدم .
قالب یخی به شكل صلیب بر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع آب شود و به جای عزیزی كه
دوستش دارم بر سر مزارم گریه كند .
ویرایش:--
بگو از عشق
نوع مطلب :عمومی ،
به من چیزی بگو شاید
هنوزم فرصتی باشه
هنوزم بین ما شاید
یه حس تازه پیدا شه
یه راهی رو به من باز كن
توو این بی راهه بن بست
یه كاری كن
برای ما هنوزم یه مایی هست...
به من چیزی بگو از عشق
از این حالی كه من دارم
من از احساس شك كردن به احساس تو بیــــــــــــــــــــــــــــــــزارم
تو هم شاید شبیه من
توو این برزخ گرفتاری
تو هم شاید نمی دونی
چه احساسی به مــــــــن داری
گریزی جز شكستن نیست
منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق
نه می تونـــــــــــــی ... نه می تونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...
به من چیزی بگو از عشق
از این حالی كه من دارم
من از احساس شك كردن به احساس تو بیــــــــــــــــــــزارم

ویرایش:--
برچسب ها: عارفانه،
گفتم
نوع مطلب :عمومی ،
گفتم: تو فرهاد منی؟
گفتا : تو شیرینی مگر؟؟!!
گفتم: دل را ندادی بر من؟
گفتا : تو جان دادی مگر؟؟!!
گفتمش ز كویت میروم.
گفتا : تو آزادی مگر؟؟!!
گفتم : خرابت میشوم.
گفتا : تو آبادی مگر؟؟!!
گفتم : فراموشم مكن.
گفتا : تو در یادی مگر؟؟!!
ویرایش:--
دلتنگی هایم
سلام
دلتنگی هایم بوی نا گرفته
و شادیهایم درون باغچه همسایه جوانه میزند
گاه شور و شیداییم را دیروز به جای پول سیاه به پسرک گدا دادم
و دستم در انتظار گرفتن جرعه ای از آرامش چشمانش در میان همهمه بازار گم شد
ساعت روی دیوار با عقربه هایش لج بازی میکند و محبوسشان کرده گویا زمان صفر شده
«باید برم» واژه کهنه ایست : «من رفته ام» اما نمیدانم کجا.........

ویرایش:--
برچسب ها: عارفانه،
رخ مهتاب
نوع مطلب :عمومی ،
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
ویرایش:--
رفت
نوع مطلب :عمومی ،
رفت و منو تنها گذاش با کوله بار خستگی
گم شدم و تنها شدم تو کوره راه زندگی
رفت و نگاهی ام نکرد به این مسافر غریب
که بعد اون چه میکشه از این همه درد وفریب
رفت و نگامو ندید که غرق بارونه غمه
از این همه درد هر چی بگم بازم کمه
رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگیم
با یک بغل شعر وغزل که گم شده تو زندگیم
رفت و کتاب عشقمو زیر غبار روزگار
از یاد اون رفت و حالا منم اسیر و بی قرار
رفت و کبوترای عشق واسش بهونه میگیرن
گلای باغ زندگیم از غم هجرش میمیرن
رفت و نگفت بی یادم میمونه
اما دل ساده من باز اونو عاشق میدونه
ویرایش:--
احساس تنهایی
نوع مطلب :عمومی ،
زندگی را دوست داشت ولی ان را نشناخت
طبیعت را دوست داشت ولی از ان لذت نبرد
در ابگیر قلبش جنب و جوشی بود ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد
خلاصه بنویسید
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن
ویرایش:--
حافظ
نوع مطلب :طنزنامه ،
طنز نامه ای از دوستی قدیمی
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفال می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
ویرایش:جمعه 24 آبان 138711:58 ق.ظ